| |
| یکشنبه 20 آذر ماه سال 1384 |
|
|
جمله من عاشقم این روزا تکراری شده
یه بهونه واسه گذار بی کاری شده
|
|
| |
| یکشنبه 20 آذر ماه سال 1384 |
|
|
|
چرا غمها نمی دانند که من غمگین ترین
غمگین دنیا یم بیا ای دوست با من باش که
من تنهاترین تنهای دنیا یم . |
|
|
| |
| شنبه 19 آذر ماه سال 1384 |
|
آخ دیـــگه ازهمه چیزخسته شــدم |
|
| |
| دوشنبه 7 آذر ماه سال 1384 |
| با حاله |
با عشق زمان فراموش میشه و با زمان هم عشق
اون احساسی که با زمان فراموش شه عشق نیست

|
|
| |
| جمعه 13 آبان ماه سال 1384 |
| یه متن قشنگ ارسالی از.... |
یه متن باحال از....
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم ؟
من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
امیدوارم ناراحت نشه از اینکه متن و تو وبلاگ گذاشتم

|
|
| |
| جمعه 13 آبان ماه سال 1384 |
| بدست آوردن مدت زمان روشن بودن کامپیوترتان |
|
|
بدست آوردن مدت زمان روشن بودن کامپیوترتان
آیا تا به حال برایتان مهم بوده که بدانید دستگاهتان و یا به عبارت بهتر ویندوز XP دستگاهتان چند ساعت است که فعال و در حال کار است؟ اگر شما از آن دسته افرادی هستید که دوست دارید بدانید هر بار که سیستمتان را روشن میکنید چند ساعت پای آن مینشینید , میتوانید از دستور زیر استفاده نمایید: 1- با زدن روی Start و انتخاب قسمت Run عبارت cmd را تایپ کنید تا پنجره Dos prompt باز شود. 2 - دستور systeminfo را تایپ و سپس کلید Enter را فشار دهید. 3 - این دستور همانطور که از اسمش پیدا است کلیه اطلاعات مربوط به سیستم اعم از اسم کامپیوتر, نوع پردازنده, مقدار رم, نام مادربرد, System up time و... را نشان میدهد. | |
|
| |
| جمعه 13 آبان ماه سال 1384 |
| دیگه بلاگ اسکای هم فایده نداره |
سلام به همه دوستان عزیز
بلاگ اسکای هم با این به قول خودش پیشرفت هر چی وبلاگ نویس بود و امروز عصبی کرده
راستش من که واسش میل فرستادم ولی فکر نکنم فرقی بکنه
شما هم یه میل بفرستین بزار بفهمه که هیچ کسی از این تعقیرات راضی نیست
|
|
| |
| جمعه 13 آبان ماه سال 1384 |
|
کنم هر شب دعایی
کز دلم بیرون رود مهرت
ولی آهسته می گویم
الهی بی اثر باشد
|
|
| |
| پنجشنبه 12 آبان ماه سال 1384 |
| اصل ماجرای مسخ به خاطر توهین به قرآن |
فکر کنم که همه دیگه این داستان رو شنیده باشید که یه دختر توی هلند به خاطر توهین به قرآن تغییر شکل داد خوب حالا اصل ماجرا رو ببینید که چیه این برگه چاپ شده و داستانی که ساختن:

اصل ماجرا از این قرار بوده که این عکس نه تنها از یه دختر نبوده که بخاطر توهین به قرآن اینجوری شده بلکه یه موجود عجیبِ که مجسمش توی یکی از نمایشگاه های هلند به نمایش گذاشته شده بوده
عکس پخش شده:

کودکی در حال تماشای مجسمه و مجسمه های دیگر:

عکس مجسمه در نمایشگاه از زاویه ای دیگر:

خب اینم داستان دختری که بخاطر توهین به قرآن تغییر شکل داده بود...
آیا با این کارها قرآن که معجزه بزرگ الهی هست را تخریب نمی کنیم؟
برای اثبات حقانیت قرآن نیازی به این قبیل کارها که قبلا هم شاهد آن بودیم نیست. |
|
| |
| دوشنبه 9 آبان ماه سال 1384 |
| اهورا |
؛؛ گـــــــفتار نیکــــــــــــــــــ ؛ پنـــــــــــــــــــدار نیک؛ کــــــــــــردار نیکــــــــــــــــــــــــــ؛؛
|
|
| |
| دوشنبه 9 آبان ماه سال 1384 |
| شیروان |
اینم یه عکس ماهواره ای از جایی که من الان رو صندلیم نشستم و دارم این مطلب و می نویسم. البته از این بیشتر نزدیک نشدم تا دوستانی که می دونن شیروان کجاست به راحتی بتونن خیابونهای اصلی شهر رو تشخیص بدن.
 |
|
| |
| یکشنبه 8 آبان ماه سال 1384 |
| الهی |
؛؛؛ خداوندا؛؛؛
اگرروزی تو از عرشت به زیر آیی ...لباس فقر رابپوشی
غرورت را برای نان بریزی پای نامردان زمین وآسمان را کفر می گویی!!!
خداوندا اگردر ظهر گرما خیز تابستان کنار سایه ی دیوار لبان خشکیده ات را بر کاسه ای مسین وفقیرانه بگذاری
وقدری آن طرف تر خانه های مرمرین را ببینی زمین وآسمان را کفر می گویی!!!
وباز پشیمان می شوی از قصه خلقت! ازاین بودن! از این بدعت!...
زمین وآسمان را کفر می گویی ...نمی گویی؟؟؟!!!!
باز هم گلدان خالی وجودم خالی ترین گلدان هاست...دستم آن یکی جفتش را گم کرده است آیا کسی ندیده !!!نمی دانم کاش بر می گشتیم عقب وهمه خودمان را بر می داشتیم تا امروزمان این همه خالی نباشد ومن آن قدر پوچی این دنیارا چشیده ام که هیچ شیر ینی نمی تواند تلخیش را ببرد..ومن هنوز شب که می شود به تمام ستاره ها حسادت می کنم...ومن هنوز دارم شب ها خواب پیله را می بینم...
روزی می آید وروزی می رود واین عبور مداوم مارا خواهد کشت...
یازده سالگی تنها این عیب را داشت
که دیگر نمی شد ده ساله بود...
ودهسالگان هرگز این را نفهمیدند.... |
|
| |
| شنبه 7 آبان ماه سال 1384 |
| بهتر از من میشناسینش |

|
|
| |
| جمعه 6 آبان ماه سال 1384 |
|
کافی نت اهورا
شیروان:خیابان کاشانی - نرسیده به مخابرات تلفن: ۰۵۸۲۴۲۲۴۴۹۲
 |
|
| |
| جمعه 6 آبان ماه سال 1384 |
|
تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره رنگ چشمای تو بارون و به یادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
****
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
***

|
|