یه متن باحال از....
تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم ؟
من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها نه برده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم
امیدوارم ناراحت نشه از اینکه متن و تو وبلاگ گذاشتم
بدست آوردن مدت زمان روشن بودن کامپیوترتان آیا تا به حال برایتان مهم بوده که بدانید دستگاهتان و یا به عبارت بهتر ویندوز XP دستگاهتان چند ساعت است که فعال و در حال کار است؟ |
سلام به همه دوستان عزیز
بلاگ اسکای هم با این به قول خودش پیشرفت هر چی وبلاگ نویس بود و امروز عصبی کرده
راستش من که واسش میل فرستادم ولی فکر نکنم فرقی بکنه
شما هم یه میل بفرستین بزار بفهمه که هیچ کسی از این تعقیرات راضی نیست
فکر کنم که همه دیگه این داستان رو شنیده باشید که یه دختر توی هلند به خاطر توهین به قرآن تغییر شکل داد خوب حالا اصل ماجرا رو ببینید که چیه
این برگه چاپ شده و داستانی که ساختن:
اصل ماجرا از این قرار بوده که این عکس نه تنها از یه دختر نبوده که بخاطر توهین به قرآن اینجوری شده بلکه یه موجود عجیبِ که مجسمش توی یکی از نمایشگاه های هلند به نمایش گذاشته شده بوده
عکس پخش شده:
کودکی در حال تماشای مجسمه و مجسمه های دیگر:
عکس مجسمه در نمایشگاه از زاویه ای دیگر:
خب اینم داستان دختری که بخاطر توهین به قرآن تغییر شکل داده بود...
آیا با این کارها قرآن که معجزه بزرگ الهی هست را تخریب نمی کنیم؟
برای اثبات حقانیت قرآن نیازی به این قبیل کارها که قبلا هم شاهد آن بودیم نیست.
؛؛ گـــــــفتار نیکــــــــــــــــــ ؛ پنـــــــــــــــــــدار نیک؛ کــــــــــــردار نیکــــــــــــــــــــــــــ؛؛
|
|
|
اینم یه عکس ماهواره ای از جایی که من الان رو صندلیم
نشستم و دارم این مطلب و می نویسم.
البته از این بیشتر نزدیک نشدم تا دوستانی که
می دونن شیروان کجاست به راحتی بتونن خیابونهای
اصلی شهر رو تشخیص بدن.
؛؛؛ خداوندا؛؛؛
اگرروزی تو از عرشت به زیر آیی ...لباس فقر رابپوشی
غرورت را برای نان بریزی پای نامردان زمین وآسمان را کفر می گویی!!!
خداوندا اگردر ظهر گرما خیز تابستان کنار سایه ی دیوار لبان خشکیده ات را بر کاسه ای مسین وفقیرانه بگذاری
وقدری آن طرف تر خانه های مرمرین را ببینی زمین وآسمان را کفر می گویی!!!
وباز پشیمان می شوی از قصه خلقت! ازاین بودن! از این بدعت!...
زمین وآسمان را کفر می گویی ...نمی گویی؟؟؟!!!!
باز هم گلدان خالی وجودم خالی ترین گلدان هاست...دستم آن یکی جفتش را گم کرده است آیا کسی ندیده !!!نمی دانم کاش بر می گشتیم عقب وهمه خودمان را بر می داشتیم تا امروزمان این همه خالی نباشد ومن آن قدر پوچی این دنیارا چشیده ام که هیچ شیر ینی نمی تواند تلخیش را ببرد..ومن هنوز شب که می شود به تمام ستاره ها حسادت می کنم...ومن هنوز دارم شب ها خواب پیله را می بینم...
روزی می آید وروزی می رود واین عبور مداوم مارا خواهد کشت...
یازده سالگی تنها این عیب را داشت
که دیگر نمی شد ده ساله بود...
ودهسالگان هرگز این را نفهمیدند....
تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارون و به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
****
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
***
بر روی ما نگاه خدا خنده میزند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
-----------------------------------------------------------------------
تولدی دیگرهمه هستی من آیه تاریکیست |
پرستوئی که مقصدش را در کوچ می بیند
مهاجریست
که از خراب شدن لانه اش نمی هراسد
پس
تمام لحظه ها را زندگی کن
لعنت به من
گر نسپارم عشقت را به فراموشی
ونفرین بر من
گر تخم عشق در من بروید
حال که من بازیچه ام
عشق بازیچه ام
خواهد بود زین پس
تو نیز به افسانه ها
خواهی پیوست
من میروم تا همه گویند
وفا نداشت
تو بنشین و با ایمان خود
نفرینها را به جانم بخر
تا همه گویند چه وفادار بودی
و هرگز کسی نفهمید
که از کفر من تا ایمان تو
فاصله چقدر نزدیک است
هنوز
من هنوز نفس میکشم ... هنوز راه میرم ... هنوز میتونم ببینم ... بشنوم ... دل مرده ام رو با خودم هر جا که میرم به دوش میکشم ... مرگ تدریجی روحم رو که ذره ذره تاریک و تاریک تر میشه رو جلوی چشمام میبینم ... دیگه جرقه ی سلولهای مغزم نمی تونن فاصله ی بین سطرهای خالیه کاغذ رو پر کن ... دیگه اشکی توی چشمم نمونده که سر قبر آرزوهای مرده ام بریزم ... دیگه برام کبریتی نمونده که باهاش برگهای خشک غمم رو به آتیش بکشم و با گرمای شعله اش دلمو گرم کنم ... مدتهاست که منتظر پایان این کابوس و بیدار شدن از این خواب لعنتیم ... کابوسی که سالهاست دارم میبینم ... رویایی که بیدار شدن ازش به قیمت زندگی تموم میشه ... من هنوز راه میرم ... میبینم ... میشنوم ... نفس میکشم ... ولی زنده نیستم ... خیلی وقته مرده ام ... خیلی وقته ...
EVANESCENCE - HELLO
Playground School Bell Rings Again
Rain Clouds Come Come To Play Again
Has No One Told You She's Not Breathing?
Hello I'm Your Mind Giving You
Some One To Talk To
Hello
If I Smile And Don't Believe
Soon I Know I'll Wake From This Dream
Don't Try To Fix Me I'm Not Broken
Hello I'm The Lie Living For You So You Can Hide.
Don't Cry
Suddenly I Know I'm Not Sleeping
Hello I'm Still Here
All Thats Left Of Yesterday
همه با وصیت نامه تموم می کنند
من با وصیت نامه شروع می کنم:
بگویید که بر گورم بنویسند
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربون بود ولی مهر نورزید
طبیعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب وجوش بود
ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلا صه بنویسید
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن
زنده یاد مرحوم فریدون فروغی